تبليغاتX
سيماي عاشقان
يادته يه روز بهم گفتي : هر وقت خواستي گريه کني برو زير بارون که نکنه نامردي اشکاتو ببينه و بهتت بخن

عميق ترين درد زندگي مردن نيست بلکه نداشتن کسي است که الفباي دوست داشتن را برايت تکرار کند و تو از او رسم محبت بياموزي

عميق ترين درد زندگي مردن نيست بلکه گذاشتن سدي در برابر روديست که از چشمانت جاري است

عميق ترين درد زندگي مردن نيست بلکه پنهان کردن قلبي است که به اسفناک ترين حالت شکسته است

عميق ترين درد زندگي مردن نيست بلکه نداشتن شانه هاي محکمي است که بتواني به آن تکيه کني و از غم زندگي برايش اشک بريزي

عميق ترين درد زندگي مردن نيست بلکه ناتمام ماندن قشنگترين داستان زندگي است که مجبوري آخرش را با جدايي به سرانجام برساني

عميق ترين درد زندگي مردن نيست بلکه نداشتن يک همراه واقعيست که در سخت ترين شرايط همدم تو باشد

عميق ترين درد زندگي مردن نيست بلکه به دست فراموشي سپردن قشنگ ترين احساس زندگي است

عميق ترين درد زندگي مردن نيست بلکه يخ بستن وجود آدمها و بستن چشمهاست

+ نوشته شده در  شنبه 27 آبان1385ساعت 11:22 AM  توسط مرتضی  | 

 

 

به مناسبتي براي دوست خود 11 شاخه گل طبيعي و يک شاخه گل مصنوعي بخريد. گل مصنوعي را در وسط دسته قرار داده و کارتي به دسته گل بچسبانيد و روي آن بنويسيد: « دوستت خواهم داشت تا وقتي که آخرين گل پژمرده شود

               

عشقی که اسیر نباشد عشق نیست دلی که شکسته نبـاشد دل نیست کسـی کـه غـم نـدارد کـس نیست کسی که محبت ندارد آدم نیست

               

 غروب شد خورشيد رفت آفتابگردان عاشق به دنبال آفتاب آسمان را جستجو مي کرد ناگهان ستاره اي چشمک زد آفتابگردان از خجالت پژمرد آري گلها هيچ وقت خيانت نمي کنن

               

آنگاه كه دوست مي داري همواره كسي به ياد تو باشدبه ياد من باش كه من هميشه به ياد تو هستم از طرف بهترين دوست توخدا

               

همه ي لحظه ها زيبا هستند فقط تو بايد پذيرا و تسليم باشي. همه ي لحظه ها نعمت اند فقط تو بايد قادر به ديدن باشي. همه ي لحظه ها ميمون و مبارک اند. اگر تو با حق شناسي عميق بپذيري هرگز هيچ چيز عيب نخواهد کرد

               

: اگر مي توانستم مجازاتت کنم از تو مي خواستم به اندازه اي که تو را دوست دارم مرا دوست داشته باشي

              

 خنده آدم ها هميشه از دلخوشي نيست . گاهي شکستن دلي کمتر از آدم کشي نيست . کاهي دل اينقدر تنگ ميشه که گريه هم کم ميياره . يک حرف ساده هم گاهي چقدر غم ميياره. خوشبختي مثل توپي است که وقتي مي رود به دنبال آن مي دويم و وقتي مي ايستد به ان لگد مي زنيم! زندگي کتابي است پرماجرا ، هيچگاه آنرا به خاطر يک ورقش دور

              

خودش ميدونه خوشگله (منم ميدونم) خودش ميدونه باشعوره (منم ميدونم) خودش ميدونه جيگر (منم ميدونم) خودش ميدونه باحاله (منم ميدونم) خودش ميدونه گله (منم ميدونم) خودش ميدونه بچه باباشه (منم ميدونم) خودش ميدونه بهترين دختر دنيا (منم ميدونم) خودش ميدونه ايني که اينارو مينويسه چه قدر ماهه (منم ميدونم) خودش ميدونه,منم ميدونم,پس شلوغش نکنيند... همه اينارو گفتم که بگم:نگاش نکن مال منه

+ نوشته شده در  جمعه 26 آبان1385ساعت 9:46 PM  توسط مرتضی  | 

 

نگاهم کرد : پنداشتم دوستم دارد..... نگاهم کرد : در نگاهش هزاران شوق عشق خواندم.... نگاهم کرد : دل به او بستم...... اما....بعدها فهميدم که فقط نگاهم مي کرد...... به چشمانت بياموز که هرکس ارزش ديدن ندارد

               

 نميدانم پس از مرگم چه خواهد شد نميخواهم بدانم کوزه گر از خاک اندامم چه خواهد ساخت ولي بسيار مشتاقم که از خاک گلويم سوتکي سازد گلويم سوتکي باشد بدست کودکي گستاخ و بازيگوش و او يکريز و پي در پي دم خويش را بر گلويم سخت بفشارد و خواب خفتگان خفته را آشفته تر سازد بدين سان بشکند در من سکوت مرگبارم را

            

زندگي بي عشق مرگ است پس مرگ بر اين زندگي فاصله، عشق هاي معمولي را از بين مي برد و عشق هاي بزرگ و جاوداني را شدت ميبخشد.مانند باد كه شمع را خاموش و آتش را شعله ور مي سازد

            

 وقتي كه گريه كرديم گفتن بچه است.......... وقتي كه خنديديم گفتن ديونه است.................. وقتي كه جدي بوديم گفتن مغروره............ وقتي كه شوخي كرديم گفتن سنگين باش................ وقتي كه حرف زديم گفتن پر حرفه.............. وقتي كه ساكت شديم گفتن عاشقه................... حالا ام كه عاشقيم مي گن گناهه اي کاش عظمت در نگاه تو باشد....نه چيزي که به آن مي نگري

            

+ نوشته شده در  جمعه 26 آبان1385ساعت 8:50 PM  توسط مرتضی  | 

 گفتم تو يعني من
من يعني عشق
عشق يعني زندگي
گفتم زندگي دو نيمه است
نيمي تو
و نيم ديگر...........؟؟!!
ساكت شدم و خاموش نگاهش كردم
برق چشمانش عوض شد
خنديدم
قهر كرد و رفت
ميان خنده و گريه گفتم و نيم ديگر هم
باز تو......!!
اما افسوس خشم شنواييش را گرفته بود
و او هرگز نفهميد كه هر دو نيمه زندگي منست
.....تو اگر او را ديدي خبرش كن
و
بگو يكنفر همه زندگيش را باخته
سره يك برق نگاه و
يه لبخند
كه شد اشكي سرد
و آرام آرام ريخت رويه گونه
+ نوشته شده در  پنجشنبه 25 آبان1385ساعت 9:56 PM  توسط مرتضی  | 

                          منيم اذربايجانم

اي سر سبز وطن، آذرآبادگان من
از تو جدا يكنفس، مبادا ايران من
روزگارت بر امان، دور از دست گزند
پشت تو بي لرزه باد، همچنان كوه سهند

سرفراز ياور ايران من
پر غرور خاك ستارخان من

آنكه دلش مي زند ، نبض جدايي در باد
با او سخن مي گويم ، تا نگهدارد به ياد

آذرآبادگان من، جان جانان من است
قيمت خون ارس، رگ ايران من است
خانه شمس و زرتشت آبروي ميهن است

چه نزديك تو باشم، چه در غربت غريب و دور...
تو را نمي دهم ز دست، اي مرز عشق و شعر و شور
 
+ نوشته شده در  سه شنبه 23 آبان1385ساعت 10:33 PM  توسط مرتضی  | 

 شما طبق ماده ي 25 قوانين دوستي محكوم به حبس ابد در قلب من هستيد . براي دفاع از خود آيا اعتراضي داريد ؟

+ نوشته شده در  سه شنبه 23 آبان1385ساعت 10:52 AM  توسط مرتضی  | 

 

                   

موقعي كه ميخواستمت ميترسيدم نگات كنم موقعي كه نگات كردم ترسيدم باهات حرف بزنم موقعي كه باهات حرف زدم ترسيدم نازت كنم موقعي كه نازت كردم ترسيدم عاشقت بشم حالا كه عاشقت شدم ميترسم از دستت بدم  

                   

+ نوشته شده در  سه شنبه 23 آبان1385ساعت 9:37 AM  توسط مرتضی  | 

یک روزی  یه  روزکاری

حرف بین ما نگاه بود

عشق  رو نقاشی میکردیم

نقش ما خورشید و ماه بود

سوختم و سوختم و ساختم

هر چی داشتم به پات باختم

کاش تو رواز روز اول مثل امروز می شناختم

آخه عشق یعنی شکستن عاشقانه سر سپردن

دل سپردن به سرابه

+ نوشته شده در  یکشنبه 7 آبان1385ساعت 7:18 PM  توسط مرتضی  | 

دلم می خواهد باز هم بعد از مدتها ساده سخن بگویم .... همیشه در ذهن همه آدمها روزهای خوب و بد جاری و سیال باقی می مانند . ما آدمها با ذهن خود زنده هستیم . گاهی طوفان یک احساس خدایی می تواند تعادل حواس را به هم بزند . من فکر می کنم گریختن از این احساس کار درستی نیست . باید کمی سکوت کرد ... باید سفر کرد .... باید به جاده دل سپرد .... اگر طوفان را با تمام وجود بخواهی بالاخره خواهد وزید و جسم و حتی احساس زیبای ترا خواهد گرفت .. آرام بودن ... منش سکون و تعادل باعث حفظ این احساس می شود . خیلی ها از عشق می هراسند و خیلی ها هم عشق را باور ندارند . به عقیده من عشق یک معجزه است چون می تواند روح انسان را دگرگون کند .... و این پدیده تحت تاثیر یک نیروی عظیم امکان پذیر خواهد بود ... اگر انسان را مجموعه ای از نیروها تصور کنیم ، می شود گفت عشق در امتداد میدان مغناطیسی بدن قرار می گیرد و انسان را به شدت تحت تاثیر قرار می دهد . نه می توان نسبت به آن بی تفاوت بود و نه می توان به طور کامل به آن سر سپرد ! زیرا در هر دو صورت ویرانگر است ! واقعا که پدیده عجیبی است ... بی نفاوت بودن باعث خشکیدن این روح جوان می شود و سرسپردن بی وقفه باعث به هم خوردن نظام روزمره زندگی ... و در نهایت تو عشقت را از دست می دهی ! به همین سادگی ! حال در این میان برنده کسی است که نقطه ثقل عشق را پیدا کند . از جایگاه نقطه ثقل می شود دوست بود .. می شود عاشق ماند. .. می شود به التهاب نزدیک شد ... می شود با یاد تنفس کرد .... می شود عشق را حفظ کرد و برایند همه این نیروها سبب وصل خواهد شد .... باید به آینده امیدوار بود ... باید در زندان هم گل سرخ رویانید .... باید صبور بود .....باید تلاش کرد ...باید قوی بود ...خوشبین باشیم و نگذرایم اگر شعله ای در قلبمان پدیدار گشته است سرد و خاموش گردد و به جای آن گل یخ ساکن شود .                        اهواز.سوسنگرد.حویزه

+ نوشته شده در  یکشنبه 7 آبان1385ساعت 7:6 PM  توسط مرتضی  | 

اگه... اگه...اگه...

اگه تیپ بزنیم، میگن با کی قرار داری؟? اگه لباسای معمولی بپوشیمع میگن تو اصلا سلیقه نداری!? اگه دیر بریم خونه میگن کدوم گوری بودی؟ اگه زود بریم خونه میگن چه غلطی کردی زود اومدی؟!!? اگه زیاد بگیم دوست دارم، میگن باز چه نقشه ای تو سرته؟! اگه نگیم دوست دارم، میگن پای کسه دیگه ای وسطه؟!? اگه زیاد بهشون زنگ بزنیم، میگن اعتماد نداری؟! اگه یه مدت زنگ نزنیم، میگن مثل اینکه سرت خیلی شلوغه! اگه تو خونه زیاد بخندیم، میگن دیوونه شدی؟ اگه نخندیم، میگن چه مرگته لندهور!! اگه شام بخوایم، میگن همه اش به فکر شکمه. اگه شام نخوایم، میگن ذلیل مرده معلوم نیست شام با کی کوفت کرده!! اگه... اگه... اگه... ولی هرچی میخوان بزار بگن.

-----------------------------------------------------------------------------

عجب قشنگ!

خدا زمین را آفرید گفت عجب قشنگ! مرد رو آفرید گفت عجب قشنگ! زن را آفرید، یکمی فکر کرد گفت مهم نیست آرایش میکنه قشنگ میشه!

-----------------------------------------------------------------------------

تو آدم نیستی...

دنیا اومدی داشت بارون می اومد. اما اون روز هوا بارونی نبود.... این فرشته ها بودن که داشتن گریه میکردند. آخه یکی ازشون کم شده بود...

+ نوشته شده در  یکشنبه 7 آبان1385ساعت 6:57 PM  توسط مرتضی  |