تبليغاتX
سيماي عاشقان
يادته يه روز بهم گفتي : هر وقت خواستي گريه کني برو زير بارون که نکنه نامردي اشکاتو ببينه و بهتت بخن

   

                                          

بدترین درد این نیست که عاشق باشی..... بدترین درداین نیست که به عشقت نرسی..... بدترین درد این نیست که عشقت بهت ناروبزنه..... بدترن درد این هم نیست که یکی رو دوست داشته باشی ولی اون دوست نداشته باشه..... بدترین درد اینه که یکی بمیره اون وقت بفهمی که دوست داشته..... ای خدا به دادم برس.....

               

 اگر كه مانده ام اينجا براي يك نفر است وهر چه مي كشم اينجا جفاي يك نفر است درون چشم پر اشكم نمانده تصويري درون گوش دل من صداي يك نفر است كبوتر دلم امشب رهاي يك نفر است اگر چه همچو خرابه شده دلم متروك همين خرابه ويران سراي يك نفر است دلم براي تپيدن بهانه مي خواهد دلم اگر كه تپد در هواي يك نفر است دگر نمانده حديثي سخن كنم كوتاه تمام بود و نبودم فداي يك نفر:ـ

               

 ديروز را سوزانديم براي امروز ؟ امروزمان را گذرانديم براي فردا و فردايمان ديروزي ديگر !!! اين است بازي پوچ ما انسانها

               

طرح چشمان قشنگت در اتاقم نقش بسته ... شعر مي گويم به يادت در قفس غمگينو خسته ... من چه تنها و غريبم بي تو در درياي هستي ... ساحلم شو غرق گشتم بي تو در شبهاي مستي

               

زندگي تفسير سه کلمه است : خنديدن .... بخشيدن .... و فراموش کردن .... پس.... بخند .... ببخش .... و فراموش کن

               

چقدرسخته توچشماي کسي که تمام عشقت رو دزديده و بجاش يه زخم هميشگي روبه قلبت هديه داده زل بزني وبه جاي اينکه لبريزازکينه ونفرت بشي حس کني هنوزهم دوستش داري

               

بی تو اما عشق بی معناست دستهایم تا ابد تنهاست آسمانت را مگیر از من ، که بعد از توزیستن یک لحظه هم ، بی جاست

               

خرج كن ولي اصراف نكن. عاشق شو ولي ديوانگي نكن. اسوده باش ولي بيخيالي نكن . حرف بزن ولي وراجي نكن. دوستت دارم........... ولي پورو نشو

               

عشق يعني چون کبوتر ساده باش پاي هر صاحب دلي افتاده باش عشق يعني فارغ از رنگ و ريا دوستي با لاله و گل بي ريا عشق يعني کار نيکو کردن است برصداقت راستي خوکردن است عشق يعني عشق بازي با چمن گفتگو با لاله و با ياسمن عشق يعني مثل آب آبي شدن هرشبي با گريه مهتابي شدن عشق يعني جوشش مي درسبو مستي وديوانگي بي هاي وهو

               

 

 

 

+ نوشته شده در  دوشنبه 31 اردیبهشت1386ساعت 9:14 PM  توسط مرتضی  | 

 

يه روز ماهي به آب گفت : تو نمي توني اشکهاي منو ببيني , چون من توي آبم . آب جواب داد اما من مي تونم اشک هاي تو رو حس کنم , چون تو توي قلب مني

            

هيچکس تنهاييم را حس نکرد لحظه ويرانيم را حس نکرد در تمام لحظه هايم هيچکس وسعت حيرانيم را حس نکرد آن که سامان غزلهايم از اوست بي سر و سامانيم را حس نکرد

            

 گاه يک لبخند آنقدر عميق ميشود که گريه ميکنم گاه يک نغمه آن قدر دست نيافتني است که با آن زندگي ميکنم گاه يک نگاه آن چنان سنگين است که چشمانم رهايش نميکنند گاه يک عشق آن قدر ماندگار است که فراموشش نميکنم

            


 مي دوني طبق آخرين آمار كم جمعيت ترين جاي دنيا کجاست؟ نميدوني؟ قلب منه كه فقط تو توي اون ساكني

 

            

 تو کيستي که من اينگونه بي تو بي تابم؟ شب از هجوم خيالت نمي برد خوابم. تو چيستي که من از موج هر تبسم تو بسان قايق سر گشته روي گردابم.

            

(کاش دزدان عاشقي را از وجودم مي ربودند تا دگر محتاج چشمان سياه او نباشم آن کسي که سالها در دام چشمانش مرا افکنده بود ديدمش عشق را تعارف به يک بيگانه کرد عشق را آلوده کرد

            


 چه جالب عشق را به تصوير كشيديد وچه جالبتر فناي آن را به بهاي هيچ 

            


 عشق‌ يعني‌ ظاهر باطن‌نما باطني‌ آكنده‌ از نور خدا عشق‌ يعني‌ عارف‌ بي‌خرقه‌اي‌ عشق‌ يعني‌ بنده‌ بي‌فرقه‌اي‌ عشق‌ يعني‌ آن‌ چنان‌ در نيستي‌ تا كه‌ معشوقت‌ نداند كيستي

            


 ميدوني چرا .وقتي ميخاي بري تو رويا چشمات رو ميبندي ؟؟؟؟!!! وقتي ميخاي گريه کني چشماتو ميبندي؟؟؟؟؟ وقتي ميخاي کسي رو ببوسي چشماتو ميبندي؟؟؟؟ چون قشنگترين چيز هاي اين دنيا قابل ديدن نيستند

            


 روز اول خيلي اتفاقي ديدمت... روز دوم الکي الکي چشمهام به چشمت افتاد... هفته بعد دزدکي بهت نگاه کردم... ماه بعد شانسي به دلم نشستي و حالا سالهاست يواشکي دوست دارم

            

+ نوشته شده در  سه شنبه 4 اردیبهشت1386ساعت 8:18 PM  توسط مرتضی  |