تبليغاتX
سيماي عاشقان -
يادته يه روز بهم گفتي : هر وقت خواستي گريه کني برو زير بارون که نکنه نامردي اشکاتو ببينه و بهتت بخن

سرسبزترين بهار تقديم تو باد آواز خوش هزار تقديم تو باد گويند که لحظه ايست روييدن عشق آن لحظه هزار بار تقديم تو باد در بهاري که توام با تمام طراوت ها و تازگي هاست ، قلبي مملو از مهرباني و محبت و سالي سرشار از شيريني و زيبايي برايتان آرزومندم

 

غمهايت را روي شن بنويس تا باد آنها را با خود ببرد و شاديهايت را روي سنگ بنويس كه هيچوقت تنهايت نگذارد

امد از عشق دلم دم زد و رفت خانه را يكسره بر هم زد و رفت ، گفتمش باز كجا من چه كنم ، بي وفا يك مژه بر هم زد و رفت

 

همیشه آنچه دوست داریم نداریم . راز خوشبختی در این است که آنچه که در اختیار داریم دوست بداریم

 

دوست خوب داشتن بهتر از تنهایی و تنهایی بهتر از با هر کس بودن است .

 

 شيشه اي مي شكند... يك نفر مي پرسد...چرا شيشه شكست؟ مادر مي گويد...شايد اين رفع بلاست. يك نفر زمزمه كرد...باد سرد وحشي مثل يك كودك شيطان آمد. شيشه ي پنجره را زود شكست. كاش امشب كه دلم مثل آن شيشه ي مغرور شكست، عابري خنده كنان مي آمد... تكه اي از آن را برمي داشت مرهمي بر دل تنگم مي شد... اما امشب ديدم... هيچ كس هيچ نگفت غصه ام را نشنيد... از خودم مي پرسم آيا ارزش قلب من از شيشه ي پنجره هم كمتر است؟ دل من سخت شكست اما، هيچ كس هيچ نگفت و نپرسيد چرا

 

زغم كسي اسيرم كه ز من خبر ندارد عجب از محبت من كه در او اثر ندارد غلط است هر كه گويد دل به دل راه دارد دل من ز غصه خون شد دل تو خبر ندارد

 

گفتم زندگي چند بخش ؟ گفت دو بخش : كودكي و پيري...... گفتم پس جواني چه شد ... گفت با عشق ساخت با بي وفاي سوخت با جداي مرد

 

+ نوشته شده در  سه شنبه 7 فروردین1386ساعت 7:14 PM  توسط مرتضی  |