تبليغاتX
سيماي عاشقان -
يادته يه روز بهم گفتي : هر وقت خواستي گريه کني برو زير بارون که نکنه نامردي اشکاتو ببينه و بهتت بخن

 

يه روز ماهي به آب گفت : تو نمي توني اشکهاي منو ببيني , چون من توي آبم . آب جواب داد اما من مي تونم اشک هاي تو رو حس کنم , چون تو توي قلب مني

            

هيچکس تنهاييم را حس نکرد لحظه ويرانيم را حس نکرد در تمام لحظه هايم هيچکس وسعت حيرانيم را حس نکرد آن که سامان غزلهايم از اوست بي سر و سامانيم را حس نکرد

            

 گاه يک لبخند آنقدر عميق ميشود که گريه ميکنم گاه يک نغمه آن قدر دست نيافتني است که با آن زندگي ميکنم گاه يک نگاه آن چنان سنگين است که چشمانم رهايش نميکنند گاه يک عشق آن قدر ماندگار است که فراموشش نميکنم

            


 مي دوني طبق آخرين آمار كم جمعيت ترين جاي دنيا کجاست؟ نميدوني؟ قلب منه كه فقط تو توي اون ساكني

 

            

 تو کيستي که من اينگونه بي تو بي تابم؟ شب از هجوم خيالت نمي برد خوابم. تو چيستي که من از موج هر تبسم تو بسان قايق سر گشته روي گردابم.

            

(کاش دزدان عاشقي را از وجودم مي ربودند تا دگر محتاج چشمان سياه او نباشم آن کسي که سالها در دام چشمانش مرا افکنده بود ديدمش عشق را تعارف به يک بيگانه کرد عشق را آلوده کرد

            


 چه جالب عشق را به تصوير كشيديد وچه جالبتر فناي آن را به بهاي هيچ 

            


 عشق‌ يعني‌ ظاهر باطن‌نما باطني‌ آكنده‌ از نور خدا عشق‌ يعني‌ عارف‌ بي‌خرقه‌اي‌ عشق‌ يعني‌ بنده‌ بي‌فرقه‌اي‌ عشق‌ يعني‌ آن‌ چنان‌ در نيستي‌ تا كه‌ معشوقت‌ نداند كيستي

            


 ميدوني چرا .وقتي ميخاي بري تو رويا چشمات رو ميبندي ؟؟؟؟!!! وقتي ميخاي گريه کني چشماتو ميبندي؟؟؟؟؟ وقتي ميخاي کسي رو ببوسي چشماتو ميبندي؟؟؟؟ چون قشنگترين چيز هاي اين دنيا قابل ديدن نيستند

            


 روز اول خيلي اتفاقي ديدمت... روز دوم الکي الکي چشمهام به چشمت افتاد... هفته بعد دزدکي بهت نگاه کردم... ماه بعد شانسي به دلم نشستي و حالا سالهاست يواشکي دوست دارم

            

+ نوشته شده در  سه شنبه 4 اردیبهشت1386ساعت 8:18 PM  توسط مرتضی  |